تجسم خداوند در تلویزیون!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

دیشب بود که قسمت آخر مجموعه تلویزیونی "راستش را بگو" به روی آنت رفت که با توضیح اینکه ، این قسمت مربوط می شود به گفتگوی راوی داستان با شخصیت ها شروع شد لُکیشن صحنه یک دادگاه بود که شخصیت ها در جای متهم و راوی داستان در جای شاهد و قاضی نشته بودند درست است که اشاره مستقیمی به خدا بودن شاهد و قاضی که همان راوی داستان بود نشد ولی منظور فیلم را جز این نمی شود برداشت کرد ، چرا که در  گفتگوی آن ها چنین برمی آمد و به نظر می رسید که راوی خداست یا نماینده خاصه خدا که در آن دادگاه مردی بود با متانت که چهره اش مشخص نبود و انگشتری بر دست راست داشت ، استفاده از عباراتی که اینجا بالا است و شما آن پایین چه می کردید یا باز شدن در باغی که شخصیت های خوب به سوی آن فراخوانده می شدند جز خدا بودن شخص قاضی را نمی رساند حال شکوه اینجاست که چرا اصلا به خدا جسمیت داده شد چرا که در آیات قرآن بیان شده:

 (( اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَكَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ))

  • خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون چراغدانی است که در آن ، چراغی باشد ، آن چراغ درون آبگینه ای و آن آبگینه چون ستاره ای درخشنده از روغن درخت پر برکت زیتون که نه خاوری است و نه باختری افروخته باشد روغنش روشنی بخشد هر چند آتش بدان نرسیده باشد نوری افزون بر نوردیگر خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه می نماید و برای مردم مثلهامی آورد ، زیرا بر هر چیزی آگاه است. سوره نور آیه 35
  • و همچنین در نفعی جسمیت خدا در روایات نیز آمده :
  • یونس بن ظبیان مى گوید: به حضور امام صادق (ع ) رفتم و عرض كردم : هشام بن حكم (شاگرد برجسته امام صادق ) سخن سخت و پیچیده اى را مطرح كرده كه قسمتى از آن را به طور خلاصه براى شما مى گویم : هشام معتقد است كه خدا جسم است ؛ زیرا هر چیزى دو گونه است ؛ جسم و عمل جسم ؛ و از آنجا كه روا نیست كه آفریننده جسمها؛ كار جسم باشد؛ پس رواست كه فاعل جسم باشد.

  • واى بر هشام ! مگر او نمى داند كه جسم ؛ محدود و متناهى است ؛ و چون جسم ؛ محدود مى باشد؛ قابل كم و زیاد است ؛ و چنین چیزى ؛ مخلوق خواهد بود.

  • پس من در این مورد چگونه معتقد باشم ؟

  • خدا؛ نه جسم است و نه شكل ؛ او جسمها را جسم كند؛ و شكلها را شكل نماید؛ جزء ندارد؛ بى نهایت است ؛ دستخوش كاهش و افزایش نیست ؛ و اگر كسى قائل به جسمیت خدا شود؛ پس چه فرقى بین خالق و مخلوق خواهد بود؛ ولى خداوند آفریدگار و پدید آورنده است ؛ و بین او و مخلوقات ؛ فرق است چرا كه او یكتا و بى همتا است .
  •  جای بسی گله از سازندگان این مجموعه است که برای نشان دادن مثلا ترویج آیین جوانمردی و جبهه گیری های جامعه در برابر آن کشیدند در پایان کار با اتمام نا مناسب ارزش کار خود را کم کردند.
تغییر یافته از : وبلاگ نقطه عطف  http://noghtehatf.blogfa.com/post/14




شعر طنز

 pahbad
100دانه پهپاد ، دسته به دسته
با نظم و ترتیب، همش نشسته

هر پهپادی هست، به روز و زیبا

عـِلم زیادی، در سینه‌ آن

دوربین‌هایش، پیچیده هستند

چون‌ آلیاژ‌ها، رادار گریزند

هم موشک‌انداز، هم دیدبان است

نو هست و خوش دست، پهپاد نام است


*


پــهنای خلیجمان پر از صیاد است

قلاب به دست، روز وشب آماده است

از جــمله شــکارهای تفــریحی آن

این خرمگس معرکه‌اش «پـــهپاد» است



منـــــابـع : نسل سوم گردان کربلا ،
بازنشر : جوانمردی كه از امریکا آمده بود راستش را گفت!

حاشیه‌ای بر مهمترین تولید این روزهای رسانه ملی/
جوانمردی كه از امریکا آمده بود راستش را گفت!

گروه فرهنگی - عاطفه صادقی:  مجموعه تلویزیونی «راستش را بگو» که مهم‌ترین اثر رسانه ملی برای سرگرم کردن مردم در شب‌های بلند پاییز است به پایان رسید. مجموعه‌ای که اگر چه به لحاظ تکنیک در تیتراژ، کارگردانی، تصویربرداری خوش ساخت بود ولی از نظر محتوا، نمودی شعار زده و احساسی داشت. 

با این حال جای تقدیر دارد که فیلم نامه به رغم شعار زدگی، جدید و بکر بود و در راستای جذابیت، دست به دامن ازدواج و عشق‌های مثلثی و خیانت خانوادگی نشد. مجموعه‌ای که تلاش می‌کرد خود ما را به ما نشان دهد و برای دردمان چاره اندیشی کند. 
 آنچه مد نظر است نه تحلیل فنی و تکنیکی سریال، بلکه نقد محتوای سریال از جهت ارائه مشکل و نسخه‌ای است که برای درمان آن می‌پیچد. طرح و نقد حرف‌هایی که تلاش می‌شود در قالب «راستی» و «فتوت» به مدد تکنیک از قاب تصویر به مخاطب عرضه شود ولی با «فتوت و راستی» زاویه زیادی دارد!؟ 
 
۱. سریال با دانشجویی جوان و طالب علم الاجتماع شروع می‌شود و از مترو به عنوان یکی از عمومی‌ترین و مدرن‌ترین مظاهر شهرنشینی و با یک سوال؛ چرا مردم این همه افسرده‌اند؟!! – آیا همه عوامل سریال راست می‌گویند، مردم واقعا ناراحتند و مشکل جامعه ما افسردگی است!!؟ 
 
۲. دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته جامعه‌شناسی به خوبی واقفند که در دانشکده‌های علوم انسانی اصولا جنس سرفصل دروس، جنس دغدغه‌های مردم جامعه ما نیست و تصویر نمایش داده شده از دانشگاه در این سریال یک بازنمایی غیر واقع‌گرایانه‌ و تخیلی بود. از روابط استاد و دانشجو، تا آن اساتید سرخوش جامعه‌شناس، تا نمایش تشکل‌های دانشجویی و روابط دختر و پسر به گونه‌ای که همه در این سریال همدیگر را به اسم کوچک خطاب می‌کردند گویی اصولا نام فامیلی محلی از اعراب ندارد، ولی آنچه بیش از بقیه نمود داشت قبح زدایی از روابط دختر و پسر با ظاهری مذهبی بود. یعنی دختران این سریال از خاطره تا هانیه اگر چه چادر به سر داشتند ولی از رفتار عفیفانه در آنان خبری نبود؛ -تمسک به یک ظاهر و قالب دینی منهای روح و صبغه دینی.
 
۳. در این سریال خبری از شریعت نیست، آنچه بار‌ها مطرح می‌شود و مبنای شکل گیری خانه همدلان را تشکیل می‌دهد عمل به آداب فتوت و طریقت است در حالیکه نویسنده یکی از بر‌ترین فتوت نامه‌ها، مرحوم کمال‌الدین‌ عبدالرزاق‌ کاشانی‌ است که تفسیر قرآن وی در میان‌ یکصد و پنجاه‌ تفسیری‌ که‌ از قرآن‌ شده‌ (بر حسب‌ شمارش‌ عثمان‌ یحیی‌) یکی از معروف‌ترین تفاسیر است. و مگر فتوت و جوانمردی جز با شریعت همراه است. در اسلام قالب و مفهوم و به عبارتی فرم و محتوا قرین یکدیگرند، حجاب عامل عفت است و عفت در حجاب متجلی می‌شود، نماز عامل بندگی است و بندگی در نماز متجلی. در حالیکه در این سریال آنچه مطرح شد، اخلاق و طریقت منهای شریعت است به عنوان نمونه تمرین‌هایی که در قسمت‌های ابتدایی زهد و ریاضت جهت مقدمه جوانمردی توسط بازیگر نقش وحید مشتاق و همسرش آسیه ارائه شد بیشتر شبیه یک آمادگی رزمی و بدنی بود تا یک آمادگی روحی برگرفته از معارف دینی.
 
وقتی می‌گوییم شرع انتظار نداریم بازیگر نقش علی مولا را، از اول تا انتهای سریال نشسته بر سجاده ببینیم بلکه رعایت اصول رفتاری سفارش شده در دین است. فی المثل یکی از ساده‌ترین این قواعد، توجه به آداب عفت عمومی است، از جمله عدم اختلاط غیر ضرور مرد و زن نامحرم. 
 
 آیا این قاعده در این سریال لحاظ شد؟! خانم دکتر جوان استاد دانشگاهی که ادعای فتوت داشته باشد و نداند وقتی با نامحرم در یک اتاق است بایستی درب را باز بگذارد و ایضا آن نامحرمی که استاد دانشگاه است و جبهه‌ای و علی الظاهر متشرع و نمی‌داند اختلاط دونفره با یک خانم نامحرم در یک اتاق در بسته جایز نیست راستند! ؟ 
به پاییز سال ۵۷ این سریال برگردیم و پشت دیوار سفارت، خانمی جوان که ملاکش گوش دادن به ندای قلب است به راحتی سوار ماشین غریبه می‌شود و می‌گوید به من می‌گویند مریم سادات، اسم تو چیه! ؟ 
چنین افرادی که از کمترین اطلاعات دینی بی‌بهره‌اند بر اساس کدام مسلک و دیانت قرار است منجی جامعه باشند ومشکل گشا! ؟ 
 
۴. واقعیت آن است که در یک سریال یا فیلم هیچ چیز تصادفی نیست یعنی بی‌دلیل نیست که در این سریال فلاش بک‌هایی از سفارت آمریکا، ‌دفاع مقدس و خرمشهر و حتی شهید چمران داریم. حتما نویسنده و کارگردان از اینکه به تسخیر سفارت امریکا فلاش بک می‌زند و در عین حال جوانمرد داستانش را خانمی چشم آبی و ایرانی الاصل و از امریکا برگشته معرفی می‌کند دلیل دارد. اصلا نمی‌خواهیم از این سریال برداشتهای نجومی و فراماسونری محور داشته باشیم ولی می‌شود کارگردان و عوامل تولید توضیح دهند چرا منجی جوانان افسرده ما یک بانوی از امریکا برگشته است؟! چرا کارگردان یا نویسنده برای جلوگیری از تقلب و سوءاستفاده از نام همدلان، از طریق رسانه‌های رنگارنگی که دنبال مصاحبه بودند به مردم مترو اطلاع رسانی نکردند، یعنی مردمی که همصحبتی با چند جوان اینطور آن‌ها را متحول می‌کرد از طریق اطلاع رسانی اگاه نمی‌شدند! ؟ 
 
این سریال در پس از هم پاشیدن خانه همدلان و رفتن اعضای آن به دنبال قدرت (نقش خاطره آرامی)، ثروت (نقش حمید حسامی) و شهرت (نقش دانیال) و و تنها شدن علیرضا مولایی و لغو مجوز خانه همدلان و بیان این قصه بر اساس فلش بک‌هایی از انقلاب و جنگ چه می‌خواهد بگوید؟! چرا فقط علی ماند و حوضش و خانم دکتر روان‌شناسی که از امریکا برگشته آن هم در کسوت یک جوانمرد نا‌شناس!! که حتی قدرت فهم سوء استفاده از نام نهاد همدلان را ندارد؟! 
 چرا رئیس با آن همه ادعا و توانمندی به همراه دیگر مإموران اطلاعاتی درباره این بانوی همه چیز‌دان مهربان اشتباه کرد و ناچار به استعفا شد؟! قرینه سازی بین شهید چمران از امریکا برگشته و این خانم دکتر از امریکا برگشته با چه نیتی صورت گرفته است؟! آیا نقش شهدا در این سریال در حد یک مشایعت کننده از این جهان به جهان فانی است؟! آیا نتیجه آن همه تلاش برای راه اندازی خانه همدلان از هم پاشیدگی است و رفتن اعضا به دنبال منافع خویش و یک جماعت افسرده ررهگذر در مترو که فقط از خانه همدلان یک خاطره خوب دارند! ؟ 
قصه شهید چمران مبارزی که حتی قبل از انقلاب انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را پایه ریزی کرد با آن راز و نیازهای عاشقانه با خداوند و دوره‌های زندگی در لبنان و کمک به مردم این کشور برای مبارزه با اسرائیل و امریکا کجا و قصه دکتر سارا مستور دلتنگ برادر و مادربزرگ کجا! ؟ 
نه خانم دکتر سارا مستور، شهید چمران به دنبال ندای قلب و پیدا کردن خانواده‌اش به ایران نیامد. به ایران آمد تا به ندای دینش و امامش لبیک بگوید و به رسم فرزندان ولایت، در رکاب مولایش جان ببازد، نه با حرف و شعار که با عمل. 
 
راستش را بگو... 
حقیقتا مشکل جوانان این کشور، افسردگی است و درمانش در دست یک روان‌شناس از امریکا برگشته، آن هم با حرف‌های احساسی و شعاری!؟
 




ماجرای "عطر سیب" حرم امام حسین(ع) چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

"بوی سیب" چه ارتباطی با حرم امام حسین(ع) دارد؟ آیا درست است که می‌گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(ع) می‌شود عطر سیب استشمام کرد؟

«بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا». این نوحه مشهور و محبوب را در سال‌های اخیر بارها شنیده‌ایم‌ اما "بوی سیب" چه ارتباطی با حرم امام حسین(ع) دارد؟ آیا درست است که می‌گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(ع) می‌شود عطر سیب استشمام کرد؟

ماجرای "عطر سیب" حرم امام حسین(ع) چیست؟

 





شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic